رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

سفر تبریز و کنار رود ارس با راجر و لیز

1393/5/12 10:53
نویسنده : رومینا
734 بازدید
اشتراک گذاری

 دوشنبه شب به طور اتفاقی تصمیم گرفتیم  که  برای این تعطیلات چند روزه بریم تبریز .زیبا  اول قرار بود که مامانم و بابا  همراهمون باشند ولی   نتونستند  که بیان و خودمون تنهایی  عازم سفر شدیم  و  با راجر در تماس بودیم که گفتن ما هم تبریز هستیم بیایید  با هم دیگه بگردیم  و ما هم خیلی خوشحال شدیم بوس  بعد از ظهر ساعت 4 رسیدیم  تبریز و  رفتیم لاله پارک ناهار خوردیم .

 

 

بعد به راجر و لیز پیوستیم و رفتیم  تبریز گردی و ائل گلی  خیلی شب خوبی بود  و    با یه دوست تبریزی اشنا شدیم و ما رو مهمون کرد خونشون  فوق العاده دوست مهربون و خوبی بود و یه پسر به اسم علی داشتن که 3 ساله بود و رادوین و علی کلی باهم بازی کردن .

 

 فردا  صبح با دوست نی نی وبلاگی ام عاطفه جون قرار ی گذاشتیم  و همدیگر رو دیدیم و با همسرش و الای جون عزیز ما رو بردن بازار تبریز  گردوندند و مسجد کبود ...  دستشون درد نکنه خیلی زحمت کشیدن .حیف که دوربینم خاموش شد و نتونستم عکس بگیریم و قرار عاطفه جون عکسها رو برام بزاره و بعد ا تو پست دیگه عکسها رو میزارم  و بعد به سمت جلفا حرکت کردیم و غروبی به جلفا رسیدیم و رفتیم کلیسای معروف  استاپانوس  فوق العاده زیبا بود .

.

 

 

 و غروبی رفتیم داخل شهر اصلا هتل نبود و حتی خونه برای اجاره نبود تا اینکه داستیم حرکت میکردیم بیاییم تبریز  تا تبریز هم 2 ساعت راه  بود .  اقا بهزاد که برامون اونجا دنبال خونه بود و خیلی تلاش کرد   اما نشد  خودش گفت به هیچ عنوان نمیزارم برگردید تبریز باید بیایید خونه ما .  و شب رو خونه اون دوست موندیم و کلی راهنماییمون کردو فردا صبح  عازم رود ارس و  ماکو چالدران شدیم و چند تا جای تاریخی رو نگاه کردیم

 

 و رفتیم یه کلیسا   که فستیوال مسیحی ها بود و و راجر ولیز رفتن اونجا و برای ما کلی کادوهای خوشگل خریدن . خندونکو مقصد  راجر و لیز  ارمنستان بود و ویزاشون تو ایران داشت تموم میشد و  چون رادوین پاسپورت نداشت  ما نتونستیم برییم ارمنستان ولی احسان گفت که رومینا تو با راجر و لیز برو  . موقع برگشت از ارمنستان دربست بگیر تا لب مرز بیا من اینجا هستم . هر چی  فکر کردم دیدم تنهایی تو یه کشور  دیگه میترسم   و قبول نکردم . و شب رو با راجر اینا  در قره ضیا الدین موندیم و  یه شب پر خاطره ایی بود   با لیز کلی حرف زدیم و رادوین  با هاش کلی بازی میکرد و از اونا جدا نمیشد و راجر برامون غداهای اسپانیایی درست کرد که خیلی خاص بود . خوشمزه

 

 و فردا صبح  به سمت تبریز اومدیم ولی خیلی  ناراحت بودیم  چون موقع خداحافظی مون  رسیده بود   خیلی سخت بود خیلییییییییییییییییییییییییییی. گریه   و راجر یه کلیپ  درست کرد  برای لایا  برادرزاده اش  . تو هر کشوری که  قراره بره  به زبان اون کشور تولد لایا رو تبریک بگن و ما هم اولین نفر بودیم .و با احسان و رادوین   برای لایا خوندیم  تولد تولدت  مبارک  مبارک مبارک تولدت مبارک لایا عزیزم تولدت مبارک باشه . 

کوههای کشور اذربایجان 

شهر بازی  لاله پارک 

 

 دوستان به نظزم بهترین ثروت  دنیا  پیدا کردن دوستای خوب هست .   تا خونه که رسیدیم فقط صحبت  از راجر لیز بود   اخر شب هم راجر تماس گرفت و گفت که ما هم همش در موردتون صحبت میکردیم  چقدر بهمون خوش گذشت  یه سفر توریستی بود همش از طریق نقشه lonely planet   میزفتیم . 

رود ارس 

 

پسندها (6)

نظرات (8)

الهه مامان ساينا و سامي
12 مرداد 93 10:57
سلام عزيزم سربزن
رومینا
پاسخ
شکوفه، مامان مانی و پانی
12 مرداد 93 11:55
سلااااام عززززییییزززم.همه خوبین؟ همیشه به گردش و تفریح. رومینا جون با رادوین اذیت نمیشی؟ البته ماشالا دیگه به قولی از آب و گل در اومده. ما که هم تابستون پارسال به خاطر بارداری من و هم امسال به خاطر پانی که خیلی کوچولوه تصمیم گرفتیم جایی نریم. مسافرتمون شده اینکه بیایم همدان خونه ی مامانم و مادرشوهرم. البته خداییش خیلی خوش میگذره.الانم که این تعطیلاتو اومدیم اینوری و خونه ی مامانمیم. البته امیر برگشت چون باید سر کار میرفت. خوشحالیتون خوشحالم میکنه عزیزم.
رومینا
پاسخ
سلاااااااااااااااااام شکوفه جونم چطوری ؟ خونه مامان اینا که خوش میگذره بالاخره کمک حالت میشن والا من با رادوین از 20 روزگی تو سفر بودم بالخره یه سختی هایی داره واقعا گاهی اوقات خسته میشدم و میومدم میگفتم من دیگه نمیرم مسافرت ولی دوباره کوله بار رو میبستیم و میرفتیم . از الان دارم بهش اداب سفر رفتن رو بهش یاد میدم مثلا میخوام کم کم بهش یاد بدم که تو چادر هم بخوابه چون تو مسافرت که همیشه هتل و خونه نیست اگه یه شب مجبور شد که تو چادربخوابه بهش سخت نگذره یا یه کیف مخصوص خودش خریدم کوله کوچیکه تمام وسایل شخصی اش اون تو هست . خودش دیگه میدونه که اون کیف مال رادوینه همدان هم شهر قشنگی هست من 4 سال پیش اومده بودم خیلی خوب بود
سحرمامی آرتین
12 مرداد 93 12:12
وای وای وای بازم که حسابی خوش گذروندین.انشاالله همیشه به سیرسفروشادی عزیزم.
رومینا
پاسخ
نیلوفر
12 مرداد 93 13:39
سلام خانومی، خوبی؟ من خواننده خاموش وبلاگتم همه پستاتو تا حالا خوندم، خیلییی با حالی یعنی یه جورایی خاصی خیلی خوبه که روحیه ت سالم و باطراوته این که میگم سالم واقعاً سالمی، آدما خیلی خراب شدن اما تو به فکر پیشرفت و کار درستی سرت به زندگی خودت گرمه و تمام فکر و ذکرت اینه که زندگیت به بهترین و درست ترین روش اداره بشه . ازت خیلی چیزا یاد گرفتم ممنونتم . فقط حیف که دیر کشفت کردم چون من کارشناسیمو قزوین میخوندم دوس داشتم از نزدیک ببینمت ولی خب همینجوریشم آموزنده ای عزیزم
رومینا
پاسخ
ممنون نیلوفر عزیز از اینکه تو وبلاگ رادوینم نظر گذاشتی باعث افتخارمون هست اخه نیلوفر جون زندگی خیلی سخته اگر بخواییم همش تو غصه و غم باشیم هم شوهرمون و هم بچه اسیب میبینه واقعا من خودم فقط دوست دارم روزهام شاد باشه اگه روزی هم ناراحت و غمگین باشم اهنگ میزارم و میرقصم نمیزارم ناراحتی من رو شکست بده . منم تو دانشگاه باراجین درس خوندم شاید هم دانشگاه بودیم . خواهش میکنم در هر صورت شما لطف دارید
عاطفه مامان ستیا
12 مرداد 93 15:18
عزیزممممممم چه جاهای خوبی رفتین..یعنی دقیقا لب مرز رفتین ؟ چه جالبراست میگی تنهایی آدم هم میترسه هم حال نمیدهمنو به هوس انداختی ایندفعه برم تبریز
رومینا
پاسخ
خیلی خوب بود عالییییییییی یه سفر توریستی دوررررررررررررررررررررر از بازار و پ اساژ بودیم واقعا تو هر سفر همش دنبال خرید و سوغاتی و .... هستیم ولی یاد گرفتم از راجر و لیز که دنبال خرید و پاساژ نباشم و همش تو طبیعت خوش گذروندیم
الهه مامان مبین
13 مرداد 93 16:39
به به سفر سفر همیشههههههههههههههههههه به سفر عزیزم . خوش باشید همیشه همیشه همیشه
رومینا
پاسخ
مرسی الهه جونم لطف داری
مامانی رادین
14 مرداد 93 12:06
همیشه به سفر و شادی عزیزم
رومینا
پاسخ
مامان آرمیتا
15 مرداد 93 10:30
عزیزم این همه راه اومده بودین یه سری هم به ارومیه میزدین همدیگه رو میدیدیم خیلی خوشحال میشدم
رومینا
پاسخ
ممنون از محبت ت اتفاقا یه دوست نی نی وبلاگیمو تو تبریز ملاقات کردم خیلی خوشحال شدم امیدوارم سفر بعدی بیاییم ارومیه و همدیگر رو ببینیم