سفر تبریز و کنار رود ارس با راجر و لیز
دوشنبه شب به طور اتفاقی تصمیم گرفتیم که برای این تعطیلات چند روزه بریم تبریز .
اول قرار بود که مامانم و بابا همراهمون باشند ولی نتونستند که بیان و خودمون تنهایی عازم سفر شدیم و با راجر در تماس بودیم که گفتن ما هم تبریز هستیم بیایید با هم دیگه بگردیم و ما هم خیلی خوشحال شدیم
بعد از ظهر ساعت 4 رسیدیم تبریز و رفتیم لاله پارک ناهار خوردیم .


بعد به راجر و لیز پیوستیم و رفتیم تبریز گردی و ائل گلی خیلی شب خوبی بود و با یه دوست تبریزی اشنا شدیم و ما رو مهمون کرد خونشون فوق العاده دوست مهربون و خوبی بود و یه پسر به اسم علی داشتن که 3 ساله بود و رادوین و علی کلی باهم بازی کردن .

فردا صبح با دوست نی نی وبلاگی ام عاطفه جون قرار ی گذاشتیم و همدیگر رو دیدیم و با همسرش و الای جون عزیز ما رو بردن بازار تبریز گردوندند و مسجد کبود ... دستشون درد نکنه خیلی زحمت کشیدن .حیف که دوربینم خاموش شد و نتونستم عکس بگیریم و قرار عاطفه جون عکسها رو برام بزاره و بعد ا تو پست دیگه عکسها رو میزارم و بعد به سمت جلفا حرکت کردیم و غروبی به جلفا رسیدیم و رفتیم کلیسای معروف استاپانوس فوق العاده زیبا بود .
.

و غروبی رفتیم داخل شهر اصلا هتل نبود و حتی خونه برای اجاره نبود تا اینکه داستیم حرکت میکردیم بیاییم تبریز تا تبریز هم 2 ساعت راه بود . اقا بهزاد که برامون اونجا دنبال خونه بود و خیلی تلاش کرد اما نشد خودش گفت به هیچ عنوان نمیزارم برگردید تبریز باید بیایید خونه ما . و شب رو خونه اون دوست موندیم و کلی راهنماییمون کردو فردا صبح عازم رود ارس و ماکو چالدران شدیم و چند تا جای تاریخی رو نگاه کردیم

و رفتیم یه کلیسا که فستیوال مسیحی ها بود و و راجر ولیز رفتن اونجا و برای ما کلی کادوهای خوشگل خریدن .
و مقصد راجر و لیز ارمنستان بود و ویزاشون تو ایران داشت تموم میشد و چون رادوین پاسپورت نداشت ما نتونستیم برییم ارمنستان ولی احسان گفت که رومینا تو با راجر و لیز برو . موقع برگشت از ارمنستان دربست بگیر تا لب مرز بیا من اینجا هستم . هر چی فکر کردم دیدم تنهایی تو یه کشور دیگه میترسم و قبول نکردم . و شب رو با راجر اینا در قره ضیا الدین موندیم و یه شب پر خاطره ایی بود با لیز کلی حرف زدیم و رادوین با هاش کلی بازی میکرد و از اونا جدا نمیشد و راجر برامون غداهای اسپانیایی درست کرد که خیلی خاص بود . 


و فردا صبح به سمت تبریز اومدیم ولی خیلی ناراحت بودیم چون موقع خداحافظی مون رسیده بود خیلی سخت بود خیلییییییییییییییییییییییییییی.
و راجر یه کلیپ درست کرد برای لایا برادرزاده اش . تو هر کشوری که قراره بره به زبان اون کشور تولد لایا رو تبریک بگن و ما هم اولین نفر بودیم .و با احسان و رادوین برای لایا خوندیم تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک لایا عزیزم تولدت مبارک باشه .



کوههای کشور اذربایجان


شهر بازی لاله پارک




دوستان به نظزم بهترین ثروت دنیا پیدا کردن دوستای خوب هست . تا خونه که رسیدیم فقط صحبت از راجر لیز بود اخر شب هم راجر تماس گرفت و گفت که ما هم همش در موردتون صحبت میکردیم چقدر بهمون خوش گذشت یه سفر توریستی بود همش از طریق نقشه lonely planet میزفتیم .


رود ارس



سفر تبریز و کنار رود ارس با راجر و لیز 





